هنوز شعله کشد آتش نهانی من هنوز خسته،نفس می زند جوانی من هنوز از چمن کودکی به جامانده ست دو برگ سبز درین چهرۀ خزانی من گذشت شوکت رنگین آن همیشه بهار به زرد و سرخ زند باغ زندگانی من ورق ورق همۀ روزها پراکندست ز تند باد بپرسی مگر نشانی من بجز غم تو، که بر عهد خویش پای فشرد دگر کسی ننشیند به همزبانی من